بسم رب الشهداء و الصديقين وصيت نامه‌ام را با نام ﭘروردگاري شروع كرده ام كه انسان در هر زمان و هر مكاني به او احتياج دارد، چه در شادي ها و چه در غمها، چه در زندگي اين دنيا و چه در زندگي ابدي. همه چيزمان از اين رب است و كسي كه خداي خودش را داشته باشد ديگر احتياجي به چيز ديگري ندارد و كسي كه همه چيز داشته باشد و خدا را نداشته باشد هيچي ندارد. بلي اين الله است كه شايسته است براي انسان و اين بعد معنوي انسان و روح آدميت اگر به سرمنشا خود برسد آرام مي گيرد. اما چطور رسيدني، اين رسيدن بهتر است دو طرفه باشد. آري دو طرفه است در صورتي‌كه فرد بخواهد، در صورتي‌كه آنچنان خود را بسازد كه خودش و درونش، مالامال از عشق به الله باشد و مِهر كسي ديگر در دل او جاي نداشته باشد و يا اگر هم وجود دارد منشا گرفته از عشق به لقاء الله باشد. خوب ما كه نمي توانيم سرنوشت خودمان را مشخص كنيم و يا اينكه تا كِي زنده باشيم، به هر حال در آخر اين دنيا كه بايد برويم. ﭘس چه بهتر، هنوز كه گناه كمتري داريم از خداوند بخواهيم كه: اللهم الرزقنا توفيق الشهاده في سبيلك. و همچنين اميدوارم كه در زير ساية الطاف الهي و ﭘيروي از امر امام زمان و نائب بر حقش، توانسته باشم تكليف خود را انجام داده باشم. اما سخني چند با شما والدين عزيزم دارم. شما پدرم به گردنِ من، خيلي حق داريد و من اگر تا آخر عمر، زنده باشم فكر نمي كنم بتوانم جبرانِ زحماتي را كه در اين مدت براي من كشيديد، بكنم ولي اميدوارم شما مرا ببخشيد و از خداوند براي من طلب مغفرت بفرمائيد. اما شما مادرم كه اسمتان وقتي مي آيد شرمنده مي شوم؛ از اينكه توي اين مدت عمرم، فكر نمي كنم جبران يك شب بيداريِ شما را انجام داده باشم. آري من، خيلي لجباز و سمج بودم و چه بسا، شما را خيلي ناراحت مي‌كردم، اگر چه دلم نمي خواست ولي شيطان گاهي توي جلدم مي رفت ولي شما با همان وقارتان هيچ وقت از من رنجيده خاطر نمي‌شديد و براي من از خداوند طلب مغفرت مي كرديد. چه سعادتي! آدم بايد افتخار كند چنين مادري دارد و اين گونه، فرزند تربيت مي‌كند. البته من فرزند چندان خلفي نبودم ولي شما حق خود را در تربيت من ادا كرده ايد، اميدوارم شيرتان را بر من حلال كنيد و هيچ‌گونه دلخوري از من نداشته باشيد و از خداوند براي من طلب مغفرت كنيد. و شما يوسف جان سنگر درس را حفظ كن. البته اصرار چنداني ندارم كه خودت را ناراحت كرده باشي. و همچنين اگر مقدور بود وقتي اسلحه از دستم افتاد، مي خواهم تو آن را برداري و با اين دشمن از خدا بي‌خبر بجنگيد. البته اميدوارم همين آخرين عمليات باشد و سال آخر عُمر صدام باشد. يوسف جان چيزهايي را كه بهت گفتم فراموش مكن. يونس جان شما هم خوب درست را بخوان. خوب مرا در بهشت رضا ﭘيش بقيه شهدا به خاك بسپاريد. از طرف من 10000 ريال (ده هزار ريال) ردمظالم بدهيد و از كساني كه مرا مي شناسند حلاليت بطلبيد.


اینستاگرام
توئیتر